تبليغاتX
نقد روانکاوی
 
نقد روانکاوی
 
 
نقد درباره کتاب «مکتب لکان....» نوشتۀ میترا کدیور. انتشارات اطلاعات 1381
 

 

۱۱

ضمیمه بخش ۹

دربارۀ «رابطۀ جنسی وجود ندارد»

 

اخیرا کرامت موللی با عجله این «رابطۀ جنسی وجود ندارد» را در بخش اصطلاحات روانکاوی در سایت خودش گنجانده و البته این طور به نظر می رسد که در زمینۀ بیان روشن مطالب پیش رفت کرده است.

اولین نکته ای که به نظرم می رسد همان مطالبی ست که در آغاز توضیحاتش نوشته یعنی وقتی که می گوید : «...جملۀ مذکور پاسخی ست صریح به کسانی که روانکاوی را اساسا معطوف به رابطۀ و حظ جنسی می دانند و کشف تاریخی فروید را به مسائل «پائین تنه» تقلیل داده به تحریف مبادی آن می پردازند.»

صراحتا مشاهده می کنیم که چه نوع اخلاقیات و بینشی در شیوۀ بیانی این نویسنده نهفته است و مشاهده می کنیم که رابطه و حظ جنسی تا چه اندازه می تواند از دیدگاه او قابل تقبیح و نکوهش و بی اهمیت باشد...البته این نظریات کرامت موللی ست و هیچ رابطه ای با روانکاوی ندارد - پس معلوم نیست کشف تاریخی فروید به کجا مربوط می شده؟

و بیماری های نوروتیک به چه علتی بوده است؟ درس پنجم را اگر مرور کنیم خواهیم دید که فروید در مورد فقدان رابطۀ جنسی چه می گوید.

نکتۀ بعدی مربوط است به کلیّت چنین تعریفی از «رابطۀ جنسی وجود ندارد» که در واقع می توانیم بگوییم ما را مستقیما به موضوع مرکزی و اصلی  تمام روانکاوی هدایت می کند، یعنی ناخود آگاه و یا به شکلی که کرامت موللی می گوید «انقسام نفسانی».

مشاهده می کنیم که خطر تفکر ذهنی تا کجا می تواند پیش برود. البته این موضوعی ست که شاید در آینده حرف های دیگری دربارۀ آن داشته باشم...ولی برای این جا و اکنون می توانم بگویم که این تعریف ، همان طور که پیش از این نیز، همین موضوع را مطرح کردم، به طور کلی جنجالی به نظرم می رسد. یعنی این که حرف پوچی ست. زیرا اگر چنین فرمولی صحت می داشت، و اگر تعاریف ارائه شده همین می بود، می توانستیم نتیجه بگیریم که اساسا «هیچ رابطه ای وجود ندارد». به عبارت دیگر از زمانی که ما بر اساس تعیین کننده بودن ناخودآگاه  رابطۀ جنسی را زیر علامت سؤال می بریم، در این صورت به علت همه شمول بودن ناخودآگاه و به علت دائمی بودن آن چنین فقدانی را در تمام روابط مشاهده خواهیم کرد: پس می توانیم نتیجه بگیریم که هیچ رابطه ای وجود ندارد.

ولی نمی توانیم بگوییم هیچ رابطه ای وجود ندارد و یا «رابطۀ جنسی وجود ندارد» حتی اگر چنین رابطه با فانتسم آمیخته باشد، باید دانست که رابطۀ جنسی رابطۀ جنسی ست با تمام داستان هایش. همین است که هست. با این وجود می توانیم به وجوه غیرعادی و یا بیمارناک چنین رابطه ای بپردازیم.

ولی این ذهنیت انتزاعی و ذهنیت ذهنی هست که می گوید «رابطۀ جنسی وجود ندارد». در این جا واقعا توضیحات پل لوران اسون دربارۀ رابطۀ بین فلاسفه و تفکر جان دار پندارانه و ورد و جادو مناسبت پیدا می کند. گویی ساز و کار جهان و ماهیت آن حتما از تعاریف این راه گم کرده های خیالاتی باید تبعیت کند.

علاوه بر این در تعاریفی که کرامت موللی از لکان دراین مورد ارائه می دهد، می بینیم که رابطۀ مرد با زن جزئی تعبیر شده است. نام دیگر جزئی، انحرافی ست. البته منکر این روابط احتمالی نمی شویم. ولی این که سیستماتیکمان چنین رابطه ای را جزئی معرفی کنیم...جای شگفتی ست.

خب می توانیم بگوییم که این نظریه لکان و طرفداران او ست. همین و بس.

 ادامه دارد

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 10:6  توسط حمید محوی  | 
 

درباره پایان روانکاوی

10

یادداشت

طراحی 

نکته ای به یادم آمد که خواستم خیلی سریع آن را بنویسم که یادم نرود و شما هم می توانید بدانید، در جایی میترا کدیور به فرماسیون روانکاوان اشاره می کند (که بعدا جای آن را در کتاب او مشخص خواهم کرد) و می گوید که روانکاو ها باید روانکاوی شده باشند، به عبارت دیگر ابتدا باید خودشان را نزد روانکاو دیگری تحلیل کرده باشند تا اینکه بتوانند مدعی جایگاه روانکاو باشند. این مسئله در واقع بحث بر انگیز است. البته به عنوان اصل و قاعدۀ نظریه پردازانه مشکلی ایجاد نمی کند. مشکل در واقعیت امور و واقعیت خود «تحلیل» است. مضافا بر این که پرسش از پایان روانکاوی مدتی بطول می انجامد تا پاسخ روشنی پیدا کند، خصوصا وقتی که روانکاوی شونده برای چاپیدن نوروتیک های بی گناه عجله نداشته باشد و نخواهد هر چه زودتر پول هایی را که بی جهت به روانکاوش پرداخت کرده پس بگیرد، به عبارت دیگر وقتی که روانکاوی شونده حسن نیت داشته باشد، این مدت ممکن است هرگز فرا نرسد... تا اینکه مشخص شود که چه زمانی زمانش فرا رسیده . گاهی می گویند «تحلیل بی انتها...»

قرائت متن کاترین کلمان دربارۀ «گسترش و تحولات روانکاوی» موجب شد که به نکتۀ جالبی پی ببرم، که پیش از این نیز به آن فکر کرده بودم ولی بفراموشی سپرده بودم. این بخش را در اینجا یادآور می شوم. البته متن کامل آن را می توانید در وبلاگ دیگری تحت عنوان «نقد مارکسیسم دربارۀ روانکاوی» بخوانید:

«بطور مشخص تر، جای آن دارد تا یاد آور شویم که نخستین گردهم آیی های روانکاوان ضرورتا شامل پزشکانی می شد که بی آن که فرماسیون دیده باشند، و بی آن که از مرحلۀ مشکل و صعب العبور خود تحلیلی ( اتو آنالیز) عبور کرده باشند (که توسط فروید روی خودش انجام داده بود)، به گروه پیوسته بودند. نخستین تحلیل ها خیلی سریع انجام گرفته بود و بیشتر به چیزی نزدیک به گفتگو شباهت داشت...»

فکر می کنم چنین واقعیتی که در اساس و در تاریخ روانکاوی به وقوع پیوسته، به شکل کاملا فرضی (با احتیاط می گویم و شما نیز با احتیاط بشنوید)، البته از دیدگاه من، می تواند برای پیامدهای بعدی معنی دار باشد.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 15:3  توسط حمید محوی  | 

 

مکتب لکان. روانکاوی در قرن بیست و یکم

دکتر میترا کدیور

 

9

 

«رابطۀ جنسی وجود ندارد»

 

 

نکتۀ کمابیش ابهام آمیزی هست، خصوصا در رابطه با ادبیات روانکاوی در اروپا و حداقل در فرانسه، و از روی تسامح می توانم بگویم که وضعیت ادبیات روانکاوی با توجه به حجم عظیم آن که البته آثار فروید و لکان در مجموع اگر چه همچنان مراجع اصلی باقی مانده اند ولی بخش بسیار ناچیزی از آن را تشکیل می دهند، خیلی مسائل مطرح می شود و گاهی برخی نقل قول ها به شکل ضخیمی به حالت مجهول در می آیند.

این موضوع را من در رابطه با بخش «رابطۀ جنسی وجود ندارد» در کتاب میترا کدیور کشف کردم. اتفاقا این جمله «رابطۀ جنسی وجود ندارد» خیلی شنیده می شود و دربارۀ آن خیلی حرف می زنند، و اینقدر گفته اند که تقریبا این جمله غیر قابل عبور و یا غیر قابل فهم شده است. موضوع عجیبی ست. البته میترا کدیور این جمله را خیلی خوب و روشن توضیح داده است. حداقل در این یک مورد باید استثنائا از او تشکر کنیم.

این طور به نظر می رسد که ژک لکان به علت بیماری روانی اش صرف و نحو و عادت دست و پا گیری – دست و پا گیر البته برای میرندگان عالم -  را به روانکاوان نسل بعدی سرایت داده ، که ویژگی اینها در این است که قادر هستند مسائل بسیار ساده را به شکل پیچیده و در حد غیر قابل فهم تحویل ما دهند. وضع به شکلی ست که آدم احساس می کند – یا احساس نمی کند – که دارند او را دست می اندازند.

نتیجه ای که من از چنین موقعیت بهم ریخته و ابهام آمیزی برای نظریات روانکاوی می گیرم این است که چنین ابهاماتی در رونق بخشیدن به بازار روانکاوی شرکت دارد.
 |+| نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 7:8  توسط حمید محوی  | 

 

مکتب لکان. روانکاوی در قرن بیست و یکم

دکتر میترا کدیور

 

8

این کتاب برای آنهایی نوشته شده است که

فروید را خوب بشناسند

 

در یکی از این فایلهای انترنتی می خواندم که خانم میترا کدیور در مورد کتاب « مکتب روانکاوی....» گفته بوده است که این کتاب را به آنهایی توصیه می کند که فروید را خوب خوانده باشند و با نظریات او کاملا آشنایی داشته باشند.

 نمی دانم چرا و به چه علتی این توصیۀ نویسنده من را به یاد نقطه نظرهای فروتنانۀ کرامت موللی در پایان «یادداشت نویسنده» در کتاب «مبانی روانکاوی...» می اندازد که می گوید : «بدیهی ست که علی رغم این کوشش ها لزوما نواقص فراوانی در این کتاب موجود است که رفع یا تکمیل آنها موکول به فعالیت و کوشش محققانی خواهد بود که به ادامۀ آنچه در اینجا آغازی بیش نیست همت گمارند.» (صفحۀ 12)

روشن است که گاهی اوقات در نقد و بررسی و پژوهش به مواردی برخورد می کنیم که خالی از مضاح و خنده نیست. تنها کافی ست که شما کمی با دقت این جمله را بخوانید، مطمئنا شاهد خواهید بود که اندک اندک طرح لبخندی روی لبان شما نقش خواهد بست. و اگر به خواندن جمله ادامه دهید و مجددا آنرا بخوانید طرح خنده شکل بارزتری بخود می گیرد، و در ادامۀ این کار مطمئنا ار خنده منفجر خواهید شد.

 

آنچه در آن تردیدی وجود ندارد، این است که هر دو ولی در اشکال کاملا متفاوت به کاستیهایی در گفتمان روانکاوی خودشان اعتراف دارند، و هر دو به نحوی کاملا متفاوت از زیر بار مسئولیت چنین کاستیهایی شانه خالی می کنند. البته نگاه میترا کدیور خیلی خوشبینانه تر از آن یکی ست. زیرا میترا کدیور به وجود افرادی که فروید را خیلی خوب می شناسند باور دارد، و کتابش را برای آنها می نویسد ولی کرامت موللی چشم به آینده ای نامعلوم دوخته است که تعدادی محقق بیایند و نواقص کتاب او را برطرف سازند.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 0:40  توسط حمید محوی  | 

 

مکتب لکان. روانکاوی در قرن بیست و یکم

دکتر میترا کدیور

 

7

عینیت ذهنیت

ذهنیت = ناخودآگاه ؟ علوم و روانکاوی؟

آموزش روانکاو؟

 

 

در صفحۀ 39 جملۀ بسیار قابل بحثی هست که می گوید :

 

«ایده آل ابژکتیویته (عینیت) در علم به معنای به حداقل رساندن سوبژکتیویته (ذهنیت) مشاهده گر و یا همان به حداقل رساندن تأثیر ناخودآگاه او در مطالعه اش است. در حالی که در علم روانکاوی موضوع مطالعه همان سوبژکتیویته انسانها ست. یعنی سوژۀ مطالعه گر علوم خود ابژۀ مورد مطالعه روانکاوی است.»

 

این جملۀ آخر را من به این شکل تکرار می کنم که در روانکاوی موضوع مورد بررسی خود فردتحلیلگر است، و به عبارت دیگر سوژه و ابژه یکی ست. بسیار خوب.

 

اینجا چند تا نکتۀ ابهام آمیز می بینیم. نخستین نکتۀ ابهام آمیز مربوط است به جایگاه عینیت و ذهنیت در علم. متأسفانه من در حال حاضر مطلب زیادی نمی توانم بگویم فقط اشاره می کنم که شاید نقش ذهنیت و به قول میترا کدیور سوبژکتیویته در علم بر خلاف آن چیزی باشد که در جملۀ بالا می بینیم. یعنی اینکه علم هدفش این نیست که سوبژکتیویته را به حداقل برساند بلکه بر عکس تمام وجود علم بدان وابسته است. زیرا هیچ دانشی نمی تواند خارج از ذهنیت فردی قابل تصور باشد. همانطور که گفتم این موضوع را فعلا باز می گذاریم تا بعد تکلیفش روشن شود.

 

ولی مطلب جالبی که در اینجا مشاهده می کنیم این است که خانم میترا کدیور دارد می گوید ناخودآگاه مترادف با سوبژکتیویته است. البته در مورد مطالبی که ایشان در بارۀ موضوع سوژه یعنی فرد شناسنده و فاعل پژوهش – فرد رونکاوی شونده – فرد بیمار -   در روانکاوی مطرح می کنند مشکلی وجود ندارد. البته به شرط اینکه حداقل پانصد یورو در ماه بتوانید برای روانکاویتان در طول سال ها  خرج کنید، به ضرب دو جلسه در هفته (حداقل). البته روانکاوانی هستند که نرخشان گرانتر است و پانصد یورو ممکن است که به سه برابر افزایش پیدا کند. بطور مشخص همانطور که میترا کدیور می گوید، روانکاوی برای همه ممکن نیست. و خروج از تحلیل روانکاوی نیز همیشه به روانکاو شدن نمی انجامد. البته این موضوع باز هم می تواند پی چی دگی هایی پی دا کند و آنهم این است که فردی که خود را روانکاو می نامد، الزاما جایگاه اطمینان بخشی ندارد، چون که روانکاو ممکن است دوباره فیلش یاد هندوستان کند و دلش بخواهد که دوباره در بیماری لم بدهد و عوارض بیماری را به سلامتی ترجیح دهد. اگر چه برخی از روانکاوان با وجود این که تحلیلشان تمام نشده و اگر چه هنوز «بیمار »هستند، با تکیه به فن انتقال قلبی، همچنان «روانکاوی » می کنند (البته خیلی چیز ها را باید داخل گیومه و پرانتز و کروشه گذاشت). البته مطالبی که میترا کدیور در بارۀ «جایگاه ذهنی» «صفحۀ 43» و یا عادی و غیر عادی بودن می گوید حائز اهمیت است. ولی اتفاقا همین موارد هستند که می توانند قویا روانکاوی را به دور باطل تبدیل سازند، زیرا روانکاوی که در تحلیلش پیش نرفته باشد و از مشکلاتش عبور نکرده باشد و فقط با زرنگی در جایگاه روانکاو تکیه زده باشد، خدمتی هم در مقابل پول نقدی که می گیرد نمی تواند برا ی کاندیداهای روانکاوی انجام دهد. البته برای این که یک کمی هم آب به آسیاب میترا کدیورها و کرامت موللی ها ریخته باشیم، و اگر به رودینسکو باور داشته باشیم، او می گوید : همین شارلاتان ها هم می توانند مفید باشند و تحلیل شونده ها همیشه چیزی دربارۀ خودشان خواهند آموخت. یا چیزی شبیه به این که چقدر به راحتی می توانند آدم را پانزده سال بفرستند دنبال نخد سیاه. و من آن آدمی هستم که توانستم پانزده سال گول بخورم و با جدیت تمام بروم دنبال نخود سیاه. پس من باید خیلی در مورد خودم تردید کنم.  پس شارلاتانها هم عمکرد خاص خودشان را پیدا می کنند

 

حال بر می گردیم به موضوع سوبژکتیویته و ناخودآگاه. البته فعلا آن را به همین شکل باقی می گذاریم. هدف فعلا این است که چنین پرسشی را مطرح کنیم. تا بعد...

 

به جملۀ زیر توجه کنید :

 

«سوژۀ مطالعه گر در روانکاوی می بایست سالها به عنوان سوژۀ مطالعه گر علوم در جایگاه ابژۀ مورد مطالعۀ روانکاوی بوده باشد.» (صفحۀ 39)

 وقتی که جمله تا این حد پیچیده از آب در می آید ، بهتر است آدم یک کمی برود هوا خوری و یا به گلدانهایش آب بدهد.

البته می توانیم حدس بزنیم که منظور ایشان این بوده است که فرد روانکاو پیش از اینکه در جایگاه روانکاو بنشیند باید خودش را تحلیل کرده باشد و در سالها در نزد روانکاو دیگری خودش را روانکاوی کرده باشد. ولی «سوژۀ مطالعه گر علوم». البته برای درک بیشتر موضوع باید جملات بعدی را خواند. که در واقع یکی از مسائل مهم در روانکاوی را مطرح می کند و آنهم محتوای آموزش روانکاوی ست. که البته تا اینجا  یعنی تا  صفحۀ 44 تنها موردی که در آن تردید نیست موضوع تحلیل روانکاوی است و مابقی فعلا با کلمۀ آنسی کلوپدی مشخص شده است و اینکه فروید کرم کتاب خانه بوده که البته مراجع فروید واقعا سرسام آور هستند، و لکان که بار دانشش آنقدر سنگین بوده که هیچکس حرف او را نمی فهمیده. این موضوع آخری احتمالا باید خیلی برای گردانندگان فضاهای فرهنگی ایران حائز اهمیت باشد. چون که هر چیزی که غیر قابل فهم باشد فورا به اثر هنری برجسته و یا افکار بسیار عمیق تعبیر می شود. «لکان کسی بود که وقتی حرف می زد تقریبا هیچکس نمی فهمید» (صفحۀ 39) البته علت غیر قابل فهم بودن و یا پیچیده بودن حرف های لکان به علت دانش بی حد او نبوده بلکه دیوانگی خود لکان موجب چنین ابهاماتی ست، پیش از این نیز مطالبی در این باره نوشته بودم.

بنابراین ما همچنان در مقابل این پرسش هستیم که روانکاو به چه علومی باید آگاهی داشته باشد؟

 

ادامه دارد

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 7:19  توسط حمید محوی  | 

 

مکتب لکان. روانکاوی در قرن بیست و یکم

دکتر میترا کدیور

 

6

ماشین بزرگ ماشین کوچک و روانکاوی  

در همین بخش «انسان «نرمال»!!! و در ادامۀ روی برگرداندن از گلۀ فیل ها، مشاهده می کنیم که عمل واپس زدن دوباره و دقیقا به همان شکل تکرار می شود. یعنی میترا کدیور کاملا به شرایط استثمار انسان در قرن هجدهم و نظریات تیلور و اولویت پیدا کردن ماشین نسبت به انسان اشاره می کند(در صفحات 37 و 38) و تا اینکه می رسد به «انقلابی بودن فروید» و اینکه «فروید» عضو جوامع لیبرال وین «نه تنها یک چوب سیستماتیزه لای این چرخ عظیم نهاد، بلکه به طور غیر قابل تردیدی نشان داد که یک جای کار این ماشین کوچولو یعنی انسان به طور اساسی خراب است. او این خرابی بنیادی، این به هم ریختگی ریشه ای، این نابود کنندۀ تمام تلاشهای تربیت کنندگان حرفه ای را ناخودآگاه نامید.»

 

مشاهده می کنیم که چگونه فروید به تعبیر میترا کدیور هم گام با دیگر همکارانش، نظام سرمایه داری و تکنوکراتهایی نظیر تیلور و تقدم ماشین نسبت به انسان و آنهم بطور مشخص تر تقدم ماشین پولساز برای منافع سرمایه داران را با پیامدهای مرگ بار آن برای جوامع بشری از زیر ضرب رهانیده و به «ماشین کوچولو» و ناخود آگاه موکول می سازد و سرانجام می رسیم به همان بحثی که در آغاز این نقد مطرح کردیم یعنی : «در خود اوست». به همین علت نیز هست که در بیانیۀ 1949 به صراحت این موضوع مطرح شده است. در بخش دکترین انحرافی روانپزشکان انقلابی می گویند :

 

 

 

«روانکاوی نمی تواند چنین مفهوم عمیقی از نوروز را درک کند : یعنی وحله و وجهۀ مبارزۀ طبقاتی. ولی برعکس، روانکاوی با کشف دائمی اساطیر در سرمنشأ عوارض بیماری، بر این پندار است که آنها را به عنوان دلایل و موجبات  ضروری و کافی در نظر گیرد و سرانجام وجود آنها را به عنوان ماهیتی درون بودی نزد انسان تعبیر کند.»

 

 

 

[موضوع جایگاه اساطیر و غریزه در روانکاوی به شکل بسیار دقیقی در «روانکاوی و ماتریالیسم تاریخی» نوشتۀ لوسین سو توضیح داده شده و به شکل قاطعانه ای بی اعتباری دعاوی فروید در این زمینه نشان داده شده است.] در بخش « مفهوم ایده آلیست و روابط فرد- جامعه» دربیانیۀ 1949 می گویند:

  

 

 

«باید یادآوری کنیم که اگر نمی توانیم نقش فرد را در جنبش اجتماعی ندیده بگیریم ولی چنین نقشی نمی تواند خصوصیات تاریخی عینی او را فقط به واسطۀ خود او توضیح دهد، ژرژ پولیتزر در این زمینه می گوید : « آنچه که به فرد مربوط است، این است که  انتخاب او بستگی به  خصوصیات روانی او  بین امکانات تاریخی مشخص، در دورانی مشخص دارد . ولی چنین خصوصیت روانشناختی نمی تواند از تاریخ عینی بشریت جدا باشد. ساخت و ساز روانشناختی، برخی را در نقش قهرمان و برخی دیگر را در

 

نقش بی عار مشخص می سازد، ولی چنین ساخت و سازهایی مشمول منشأ تاریخی و شرایط اجتماعی خاص خود هستند.» . .» وقتی تئوری روانکاوی را تا ریشه های عمیقش پیگیری می کنیم، در واقع خودآگاه فردی تنها و منزوی را می یابیم.  در عمل، چنین تمایل فردگرایانه ای در روانکاوی به نفی هر گونه دگرگونی در نظم اجتماعی منتهی می گردد.»

 

 

 

این نقد ادامه دارد و فراموش نکنید که به وبلاگ «نقد روانکاو ی دربارۀ «مبانی روانکاوی...» نیز سر بزنید، در هر صورت این دو وبلاگ در واقع یکی هستند و به تدریج نوشته می شوند. در حال حاضر تا زمانی که این نقدها تا حدودی مشخص شوند و ما در قرائت این کتابها پیش روی کنیم، بخش نظریات بسته خواهد ماند زیرا که کار این نقد هنوز به مرحلۀ قطعی خود نرسیده است. با این وجود در صورتی که فوریتی در کار باشد، کاربران می توانند مطالبشان را به آدرس پست الکترونیک من ارسال نمایند. از خوانش همگی سپاسگذارم.

 

›hamid.mahvi@neuf.fr 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 5:4  توسط حمید محوی  | 

 

مکتب لکان. روانکاوی در قرن بیست و یکم

دکتر میترا کدیور

 

5

 

خوانش بخش «انسان نرمال» را ادامه می دهیم. در صفحۀ 36 به موضوع بسیار مهمی مواجه می شویم و آن هم مربوط است به این که روانکاوی برای چه کسانی ست، میترا کدیور می گوید :

«...دقیقا همین طور است. روانکاوی هیچ شانسی برای همه گیر شدن ندارد...عیب جویانی که یکی از ایرادهای روانکاوی را این می دانند که روشی نیست که همگان بتوانند از آن بهره برند، نکته ای را دریافته اند اما سوراخ دعا را گم کرده اند. روانکاوی برای همگان نیست، نه به این دلیل که وقت و هزینۀ زیادی را لازم دارد...نه این دلیل که تعداد روانکاوان کم است و آنها در طی عمر حرفه ای خود می توانند فقط به افراد محدودی خدمات برسانند...روانکاوی برای افرادی است که دو خصیصه را دارا باشند: خواب آشفته و تصمیم به فهمیدن...»

 

مشاهده می کنیم که نویسنده، میترا کدیور تا چه اندازه در عین حال که به شکل نفی واقعیات مربوط به روانکاوی را مطرح می کند، شجاعانه همان ها را واپس می زند و شتر دیدی ندیدی از کنار آنها عبور می کند البته در این جا موضوع به اندازه ای روشن است که شتر واقعا خیلی کوچک خواهد بود و بهتر است بگوییم فیل یا گلۀ فیل و زرافه را دیدی ندیدی. او مجبور است که چنین واقعیاتی را ندیده بگیرد و ماهرانه از  گلۀ فیل ها و زرافه ای عظیم و جسیم آن هم در محلی به وسعت آمفی تآتر دانشگاه یا بیمارستان، روی برگرداند، به این علت که اگر بخواهد به گلۀ فیل ها اشاره کند، نمی تواند به سخنرانیش ادامه دهد و در هر صورت نه به این شکلی که الان مشاهده می کنیم. البته مشکل روانکاوی در ایران با فرانسه (به عنوان مثال) کاملا متفاوت است. زیرا که در ایران اساسا روانکاوی وجود ندارد.

این مطالب میترا کدیور می تواند کاملا در رابطه با بخش «محتوای طبقاتی روانکاوی» در بیانیۀ 1949 تحت عنوان «روانکاوی، ایدئولوژی واپسگرا» مورد بررسی قرار گیرد که من در اینجا چند تا از پارگرافها را قید می کنم و کاربران می توانید برای دسترسی به متن کامل  آن در بخش پیوندهای این وبلاگ به خود بیانیه مراجعه کنند.

 

 

5

پرسش اینجاست که در سال 1949 کارآیند (14) روانکاوی در چه وضعیتی قرار دارد؟ اقلیتی کوچک از بیماران می توانند از درمانی که از نظر فنی با جدیت انجام می شود استفاده کنند. چنین اقلیتی با شاخصی که همانا امکان مالی ست برگزیده می شوند. پول به عنوان قربانی مالی، پیوسته به عنوان محرک ضروری درمان معرفی می شود و خصوصیت طبقاتی را که در بطن این شیوۀ فنّی درمان نهفته است، وخامت و ضخامت فزونتری می بخشد. چنین موضوعی در مقایسه با  موقعیت عینی ، و شرایط درمانی اسفناکی که بیماران روانی ما که به  طبقۀ پرولتاریا تعلق دارند ، واقعا افتضاح آمیز است.

 

6

این پدیداری که در پیوند تنگاتنک با بحران کاپیتالیسم است حتی تا استخدام روانکاوان ادامه می یابد. فردی که قرار است در آینده به حرفۀ روانپزشکی بپردازد در مقابل تشدید مبارزات طبقاتی در کلاس های میانی و اجبار و فوریت در انتخاب دچار سرگردانی و تشویش می شود. او با نگرانی دربارۀ مشکل – بودن -  در جهان امروز از خود می پرسد. او به  مجموعه دکترینی پی می برد که روانپزشکی کلاسیک در اختیار او گذاشته است و پی می برد که این دکترین کلاسیک روانپزشکی از هر طرف ترک برداشته و پاسخ گوی واقعیات شناخته شدۀ امروز نیست. و سرانجام، او خود را با مشکلات مادی متعددی روبرو می بیند، او کارگزاری ست که در یکی از آسایشگاه های شهرستان بحال خود رها شده، و با حقوقی روزگار می گذراند که با تحصیلات عالیه اش شباهت زیادی ندارد. به این ترتیب است که تئوری و پراتیک روانکاوی برای او از نقطه نظر شخصی آرامش خاطر تازه ای فراهم می آورد و برای نگرانی هایش تعریف خاصی پیشنهاد می کند : یک جهان بینی، یک تئوری عمومی از عوامل بیماری زا و شرایط ویژۀ رضایت بخش در انجام مأموریت حرفه ای.

بر این اساس شیفتگی فعلی روانپزشکان جوان برای روانکاوی، ترجمان مشکلات مربوط به وجوه سیاسی، اید ئولوژیک و اقتصادی بحران عمومی طبقات میانی ست.

 

البته باید دانست که چنین موقعیتی برای روانکاوی، در حال حاضر، سال 2008 پیامدهایی در بر داشته است و به شکلی که افرادی که از درون خود روانکاوی، مثل الیزابت رودینسکو در کتاب «چرا روانکاوی؟»(1) توضیح می دهند : به علت طبقاتی بودن این حرفه اندک اندک گفتمان روانکاوی نیز در انطباق با منویات و خصوصیات طبقاتی شکل می گیرد.

در هر صورت چنین خصوصیتی در بنیاد خود روانکاوی نهفته است و همانطور که در تحلیل کاترین کلمان مشاهده می کنیم (در نقد مارکسیسم دربارۀ نظریۀ روانکاوی) اساسا روانکاوی هیچ امکان این که شرایط موجود ( که من همیشه این شرایط موجود را با پارامتر تعیین کنندۀ و به عنوان خشونت طبقاتی مشخص می کنم) را زیر علامت سؤال ببرد ندارد، برعکس در پی تحکیم وضع موجود است.

 

1) Roudinesco. Pourquoi la psychanalyse. Champs Flammarion 2001

 

ادامه دارد 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 23:36  توسط حمید محوی  | 

 

 

  

مکتب لکان. روانکاوی در قرن بیست و یکم

دکتر میترا کدیور

 

4

نظریۀ جنسی در روانکاوی و «مغریض و مناعدین»

 

علوم انسانی علی رغم ابهاماتی که عموما در آنها می توانیم مشاهده کنیم ، ظرافتهایی نیز دارد که کوتاهی کردن در مورد آنها ممکن است ما را از حقیقت دور سازد. در بخش «انسان نرمال»، نویسنده می گوید : «در همین جا پرانتزی باز می کنم و ذکاوت و هوشیاری مغرضین و معاندین با روانکاوی را تحسین می کنم که به صورتی مبهم و البته به نوعی ساده اندیشانه متوجه شده اند که روانکاوی از همان ابتدا و از اولین گامهایش با جنسیت گره خورده است...»(صفحۀ 34)

البته این نکته ای که میترا کدیور به آن اشاره می کند، اتفاقا بسیار رایج است، و می توانیم بگوییم که این موضوع به اندازه ای گسترده است که گویی تنها وجه انتقادی روانکاوی به شمار می آید. و حالا با توجه به این پرانتزی که میترا کدیور نوشته است، حدس می زنم که چنین بینش انتقادی از جانب «مغرضین و معاندین» نیز احتمالا به علت تبلیغات و گفتمان خود روانکاوها بوده است. البته در بین روانکاو استثناء نیز وجود دارد، به عنوان مثال کرامت موللی از ترس این که مبادا او را گرفتار چنین انتقادی سازند، در جاهایی می گوید که « اساسا تقلیل دادن روانکاوی به امور جنسی تحریف روانکاوی ست» البته من برای نوشتن این جمله از حافظه ام کمک گرفتم، ولی جملۀ تقریبا به همین شکل است. البته از اشخاص محافظه کار و آنهایی که به شکل بنیادی با پیشرفت مخالف هستند و خشونت طبقاتی را قانون پدر و امری طبیعی و جایز می دانند، چنین نظریاتی بعید نیست. و یک بار دیگر مشاهده می کنیم که افرادی که این همه نگران تحریف روانکاوی هستند تا چه اندازه روانکاوی را تحریف کرده و یکی از بنیادی ترین کشفیات آن را نفی می کنند : «که ناخودآگاه کاملا جنسی ست»(1)

به عبارت دیگر نکتۀ قابل اعتراضی که در این پرانتز وجود دارد، محدود ساختن نقد روانکاوی  («مغرضین و معاندین»)به موضوع جنسیت است. البته افرادی که روانکاوی را مورد انتقاد قرارداده اند همیشه مغرض و معاند نبوده و نیستند. اگر بخواهیم از کلمات میترا کدیور استفاده کنیم، می توانیم به جرأت بگوییم که برخی از «مغرضین و معاندین» حتی روانکاوی را دقیقا به این علت تحسین کرده اند که تابوهایی را که روی مسائل جنسی سایه انداخته بوده کنار زده و نشان داده است که چنین مسائلی می توانند به عنوان موضوع علمی مطرح شوند و به شکل علمی مورد بررسی قرار گیرند . این موضوع را ما در بیانیۀ 1949 و به همین ترتیب در کتاب «نقد مارکسیسم دربارۀ نظریه روانکاوی» نیز مشاهده می کنیم ( که البته فارسی زبانان برای دسترسی به این کتاب کمی باید صبر کنند).

 

1) Gérard BONNET. INCONSCIENT ET SEXUALITE. Cours N°1 1994-1995

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 6:57  توسط حمید محوی  | 

 

مکتب لکان. روانکاوی در قرن بیست و یکم

دکتر میترا کدیور

 

3

 

 

تأملاتی دربارۀ تمایلات راز و رمز مدارانه در روانکاوی

 

در کتاب «مکتب لکان...» نوشتۀ میترا کدیور در بخشی که با عنوان «انسان نرمال» شروع می شود مطالب بسیار جالبی هست که غالبا می توانیم آنها را با مطالب بیانیۀ «روانکاوی ایدئولوژی واپسگرا مقایسه کنیم. ما در این جا فعلا به یکی از این مطالب جالب اشاره خواهیم کرد. در صفحۀ 34 :

 

 «...امّا آنچه را که شاید ندانید این است که قسمتی از نوشته های فروید هرگز چاپ نشده اند و هم اکنون در کتابخانۀ کنگره در واشینگتن تحت نام «آرشیو فروید» هم چون اسرار درجه اوّل نظامی و حکومتی محافظت می شوند. جا دارد از خود بپرسیم این نوشته ها چه چیزی را در بر می گیرند که دولتی را مجبور به حذف آنها از چرخۀ دانش می کند؟...باید از خود پرسید چه چیزی در کلمات فروید تا بدین حد منقلب کننده است که قدرت سلطه جو را وادار به مخفی کردن آنها می کند؟ چه چیزی در این دانش است که بزرگ ترین قدرت نظانی دنیا را به هراس افکنده است؟...»

 

در واقع برای اولین بار بود که من با چنین موضوعی روبرو می شدم، این که فروید نوشته هایی داشته باشد که چاپ نشده باشد و تحت شرایطی که میترا کدیور با لحنی دراماتیک  آن را اعلام می کند، که ارتش آمریکا آنرا مخفی نگهداشته است.

متأسفانه من اطلاع دقیقی از چنین موردی ندارم، ولی مطمئن هستم که اگر چنین موردی بود حتما جوامع روانکاوی را بسیج می کرد. یعنی فرویدیست هایی که تا حد افراط در جزئیات نوشته ها و زندگی فروید دقت نظر دارند، که فروید از خیابانی عبور می کرده سرش را برگردانده و اتوبو سی از آنجا می گذشته...پلاک اتوبوس چه شماره ای داشته است....البته من این مثال را به شکل تخیلی مطرح کردم ولی مسائلی را که برخی از این به اصطلاح روانکاوان مطرح می کنند در همین حد است. چنین روانکاوانی هرگز قبول نمی کردند که نوشته های فروید در کتابخانۀ کنگره تحت نظارت نیروهاتی دلتا خاک بخورد. حال ممکن است نامه هایی موجود باشد که هنوز منتشر نشده باشد و فرض کنیم که چند تا دست نوشته هم دربارۀ بیماری نورز و یا چند تا داستان بیماری هم در بین آنها باشد. ما اگر بتوانیم همین آثار چاپ شده را بخوانیم کار کارستانی انجام داده ایم. و تصور این که فروید چیزی گفته باشد که امنیت جهانی و امنیت یکی از قدرتمندترین کشورهای تاریخ بشریت را بخطر بیاندازد، کمی اغراق آمیز بنظر می رسد. و یا فروید کلماتی را بکار برده باشد که ممکن است سرنوشت بشریت را دگرگون کند و موجب نگرانی کشوری شود که در واقع مرکز سرمایه داری جهانی ست، و این که ما تصور کنیم که روانکاوان فعلی بتوانند و یا بخواهند علیه چنین نظامی اقدامی کنند و یا کلمه ای نا به جا بگویند، واقعا تصور خامی خواهد بود.

تا اطلاع ثانوی از نظر من چنین برداشتی از جانب میترا کدیور در حد همان پیچیده گوئی های کرامت موللی ست، و کاری نمی کند بجز پوشاندن روانکاوی در هاله ای از راز و رمز. و از نظر من مطالب بیانیۀ 1949 «روانکاوی ایدئولوژی واپس گرا» کاملا شامل حال چنین برداشتی ست.

ما بعدا این بخش را دوباره مورد بررسی قرار خواهیم داد.

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 16:35  توسط حمید محوی  | 

مکتب لکان. روانکاوی در قرن بیست و یکم

دکتر میترا کدیور

2

تأملاتی دربارۀ تمایلات راز و رمز مدارانه در روانکاوی

بر خلاف ظاهر امر، تفاوت بارز نوشته های صادقانۀ میترا کدیور نسبت به نوشته های کرامت موللی در این است که اولی با بیان سادۀ مسائل، راه نقد آن را نیز باز می گذارد.

در این مورد یادآوری آن لطیفه ای که کرامت موللی نقل می کند، معنی دار تر می شود، به این علت که اساسا چنین روانکاوانی تنها با این نوع از آدم های ساده دل و بی اطلاع مثل آن پیر زنی که در لطیفه مشاهده می کنیم، می توانند کابینه هایشان را پر کنند. چنین افرادی نه تنها از ابهاماتی که جزء خصوصیات علوم انسانی ست سوء استفاده کرده و با بهم بافتن آسمان و ریسمان به کلیشه ای ظاهرا علمی بسنده می کنند(آن هم در اشکال پیچیده که راه را برای سفسطه و پرت و پلا گویی بیمارگونه شان باز می گذارد) بلکه پدیده هایی کاملا طبیعی مثل «انتقال قلبی» را نیز به  ابزار کار اصلی خود مبدل می سازند. افرادی نظیر کرامت موللی به این دلیل محدودیتهای هوشی – چون که تمام انرژی آنها باید صرف طرح های انحرافی شود - به محض اینکه در رابطه با فرد تحلیل شونده از مشتریانشان انتقال قلبی تحقق می پذیرد، چنین واقعه ای را به این حساب می گذارند که حتما به این علت بوده است که مهارت حرفه ای داشته اند و یا خصوصیتی بارز در آنها بوده است که چنین رابطه ای را به وجود آورده. و از همین حربه برای سرگردان کردن مشتریانشان تا سال ها استفاده – و در واقع سوء استفاده – می کنند. در حالی انتقال قلبی و روابط اعتماد آمیز در هر رابطه ای بین افراد می تواند وجود داشته باشد و منحصر به روانکاو و پزشک نیست. و در ثانی نوروتیک ها کاملا برای انتقال قلبی مستعد هستند.

در کتاب «لکان، روانکاوی در قرن بیست و یکم» نوشتۀ میترا کدیور، صفحۀ 22 مطالب بسیار جالبی پیدا می کنیم :

«خوب گفتن یعنی رابطه بین کلمات و وجود...» و مطالبی که در مورد پیدایش «سوژه» به عنوان نتیجۀ کارکرد روانکاوی مطرح می کند که به خاطر بیان سادۀ مطالب در محدودۀ یک پاراگراف، از نظر من قابل تقدیر است.

ولی در مورد چنین نظریاتی که لکان به گسترش آنها پرداخت، مشاهده کنیم که تا چه اندازه از واقعیات انسانی به دور است و تا چه اندازه در نفی ماهیت تاریخی انسان و رابطۀ انسان با تولید (بخوانید میراث فرهنگی) اصرار می ورزد.

که « تولد سوژۀ ناخودآگاه» نتیجۀ کندوکاو رابطۀ کلمات و وجود باشد...«خوب گفتن یعنی تغییر بنیادی در متافورها که این خود تغییر در دیدگاه ها و تغییر در جایگاه شخص در جهان را به دنبال دارد.»

و چنین وجه نظری در واقع اساس و بنیاد همان چیزهایی ست که میترا کدیور در صفحۀ 12 به ما اطمینان می دهد که «خواهش می کنم نگران نشوید. من هیچ قصد ندارم راجع به رمّالی و جن گیری با شما صحبت کنم...»

این که «تغییر بنیادی در متافور» یعنی «تغییر بنیادی» در استعاره و...بتواند موجب تحول در «جایگاه شخص در جهان» باشد، تمام آن مطالبی را که پل لوران اسون در مقدمۀ کتاب « فروید، فلسفه و فیلسوفان»(1) مطرح می کند، شامل حال خود می سازد، و بطور خلاصه یعنی «سوء استفاده از تفکر» و یعنی این که چنین تفکراتی بازماندۀ تفکر جاندارپنداری ست یعنی همان دعاهایی که رمالها و فال بین ها در اشک چشم موش عزادار می جوشانند و بخورد ما می دهند، و همان بینشی که تصور می کند روندهای اجتماعی و واقعی با اشارۀ چشم و ابرو و «اسماء دلالت» (هجی مجی لاترجی....) تغییر می کند.

البته ایراد اصلی به اعتقاد من به شیوۀ بیان نویسنده میترا کدیور و توضیح رابطۀ زبان و جسم در این کتاب مربوط می شود، یعنی این که این موضوع خوب توضیح داده نشده است، یعنی موضوعی که آن را در ادامه کلود لوی استروس در روانکاوی «کارآیی نماد» می نامند. و البته جای آن دارد که حدود این تأثیر گذاری نمادینه مشخص شود. ولی اینکه به صرف زبان و تغییر استعاره جایگاه انسان در جهان دچار تحول شود...فقط نظام فکری ایده آلیستی می تواند خریدار چنین افکاری باشد.

بر خلاف ظاهر امر، مشاهده می کنیم که برای منقدین روانکاوی، دقت نظر در نظریات روانکاوی دارای اهمیت ویژه ای ست و خیلی بیشتر از خود روانکاوان نگران ارائۀ صحیح و روشن نظریات روانکاوی می باشند.

و باز هم در بررسی نوشته های میترا کدیور و به همین گونه در نوشته های کرامت موللی در می یابیم که چه افرادی بیش از همه مانع ارائۀ صحیح و روشن نظریۀ روانکاوی هستند!

در همان صفحۀ 22 میترا کدیور جمله ای از کولت سولر ترجمه می کند که به عبارت زیر است :

«سوژۀ خوب گفته شده خود چیز است که اشتیاق می ورزد»

در این جا نیز ما با همان موضوعی سروکار پیدا می کنیم که در بخش 7 وبلاگ نقد روانکاوی دباره کتاب کرامت موللی مطرح کردیم. مشاهده خواهید کرد که انتقادی را که لوسین سو به ژان پل سارتر وارد می سازد، در این جا نیز ما با نمونۀ کاملا مشابهی روبرو می شویم. این که «چیز» بتواند اشتیاق بورزد...؟

ادامه دارد

توضیحات

1) Paul-Laurent Assoun.Freud la philosophie et les philosophes. Quadrige/PUF ; p28

 |+| نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 16:20  توسط حمید محوی  | 
 
  بالا